قهرمان ميرزا عين السلطنه
948
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بىنظمى شهرى بود و هيچ كس را ياراى دمزدن نبود . خصوصا آن كرمريزى زنانه با هووها و آقاى نايب السلطنه همان حكايت ملكآرا و مادرش مىشد . باغبانباشى را به دار مىكشيد . ماهرخسار را شكم مىدريد ، حضرت قدسيه را طناب مىانداخت . معلوم است كار هووها و گرفتن آدمهاى آنها و تاراج اموال آنها چقدرها باعث بىنظمى بود . تصور اين مطلب خود دليلى واضح و آشكار است . هر دقيقه خواجهسرايان چيزى مىگفتند و متصل صدراعظم يا ديگرى را احضار كرده مطلبى و امرى مىكرد . تا شاه برسد كارها تمام بود . عقل و اندازهء تحمل زن هم معلوم است . خلاصى از دست نايب السلطنه آقاى نايب السلطنه هم در ميانه نيست و بهتر نظم گرفته است . مردم براى شاه خيلى غمگين هستند خصوصا براى خاطر اين جشن و مىگويند آخر به اين آرزو نرسيد و به دلش ماند . اما بواسطهء كارهاى نايب السلطنه و اميد عزل او اندكى دلهاى خود را تسكين مىدهند . براى همين گوشت و قصابخانه چه حيلهها به كار برده بود و يقينا ماليات قصابخانه را برقرار مىكرد . در هر كارى همينطور خون مردم طهران را شيشه كرده بود . گرم كار بود و مستقل . هرچه خواست در اين مدت كرد . يك نفر راضى نيست . تمام مردم تف و لعنت مىفرستند . باعث قتل شاه هم او را مىدانند . از صدراعظم خيلى راضى [ اند ] . مردم امير و كارهاى او را فراموش كردهاند . بزرگ و كوچك دعا مىكنند . جلوس مظفر الدين شاه بارى رشتهء سخن طولانى شد ، از مطلب وامانديم . روز شنبه هيجدهم اعليحضرت مظفر الدين شاه در دار السلطنهء تبريز جلوس فرموده يكصد و چهارده تير توپ شليك كردند . شمشير الماس را نظام العلماء به كمر مبارك بست . مىگفتند براى آنكه يكصد و چهارده سال است سلاطين قاجار سلطنت و حكمرانى مىكنند به آن واسطه يكصد و چهارده تير توپ شليك كردند . يعنى اينجا اين قسم تصورات كردند و حال آنكه صحيح نيست و قاجاريه يكصد و بيست سال است ، از آقا محمد شاه شهيد تاكنون سلطنت كردهاند . اگر از محمد حسن خان بگيرند خيلى زيادتر است و حال آنكه از او هم بايد حساب كرد . چه در ايام حيات جنگها كرد و شهرها گرفت . حقيقتا اول سلطان اين سلسلهء جليله است . تنها آقا محمد شاه شهيد رسما جلوس كرد و اسم پادشاهى به خود گذاشت . اما براى خاطر قدمت و طول سلطنت حتى المقدور بايد از محمد حسن خان گرفت و درست هم هست . شخصى بود و كارهاى بزرگ كرد و بواسطهء او اين سلطنت به آقا محمد خان شهيد رسيد . از بس جمعيت جمع شده بود و آخوندها زياد شدند اغلبى براى ناهار به منزلها رفتند . با شريكه و افخم الدوله خانهء محمد ميرزا رفتيم . ناهار خورده تا عصر آنجا بوديم بعد منزل آمديم .